یکی از کتابایی که اخیرا شروع به خوندن کردم کتاب Thinking Fast and Slow نوشته Daniel Kahneman هست که یه روانشناس معروفه ولی به همراه Amos Tversky برنده جایزه نوبل اقتصاد شد1. کتاب رو استاد درس تئوری ارزشگذاری دارایی ها (Theoretical Asset Pricing) توصیه کرده به عنوان مکمل کتاب اصلی درس. اولا خوندن کتابی مربوط به یه شاخه علمی غیر از رشته تحصیلی آدم به نظر میاد تجربه بسیار جذابی باشه مخصوصا اگر کتاب آخرین یافته های اون رشته رو به زبان قابل فهم برای همه توضیح بده که این کتاب هم از اون جمله ست. نکته بعدی اینکه کتاب بطرز بسیار زیبایی فرایند فکر کردن آدم و بطور کلی اینکه تو کله ما چی می گذره رو توضیح می ده. درحقیقت ذهن ما به دو سیستم مجزا یعنی سیستم 1 (بخش افکار اتوماتیک) و سیستم 2 (بخش افکار خودآگاهانه و ارادی) تقسیم می شه. معمولا ما سیستم 2 رو به خوبی می شناسیم چون آگاهانه به کار میفته ولی سیستم 1 رو زیاد نمی شناسیم چون بصورت خودکار عمل می کنه. نکته جالب اینکه اتفاقا این سیستم 1 هست که همیشه فعاله و سیستم 2 در واقع اکثر مواقع خوابه مگر اینکه نیاز به فکر کردن ارادی باشه (این همون بخشی از مغزه که ما آکبند نگه داشتیم!). آزمایشات و مقالات خیلی جالبی برای توضیح رفتار سیستم 1 که در بسیاری موارد غیردقیق و همراه با خطا هست و بخش عمده رفتارها و افکار ما رو هم اتفاقا همین سیستم شکل می ده در کتاب توضیح داده شده که نتایج بعضی از اونا بدون اغراق شگفت آوره.
یکی از خصوصیات این سیستم (سیستم 1) که طی آزمایشهای متعدد اثبات شده اینه که بدون اینکه ما متوجه باشیم حوادث و مفاهیم ظاهرا بیربط رو به هم ربط می ده. مثلا در یک مطالعه به تعدادی افراد چند کلمه داده شد تا باهاشون یه جمله بسازن. این کلمات شامل "چین و چروک", "خاکستری"، فراموشکار"، "کچل" و "فلوریدا" بودن (توضیح اینکه ایالت فلوریدا یه ایالت خوش آب و هواست که به عنوان محل افراد بازنشسته و پولدار شناخته می شه). بعد از اینکه افراد شرکت کننده (که همگی جوان بودن) با این کلمات جمله سازی کردن از اونا خواسته شد تا پیاده به ساختمونی در پایین همون خیابون برن برای بخش دوم آزمایش. اما نکته اینجا بود که در واقع قسمت اصلی این آزمایش همین پیاده روی بود. به این ترتیب که میزان زمانی که یک فرد طول کشیده بود تا از ساختمون 1 به 2 برسه دقیقا اندازه گیری شده و جالب اینکه نشان داده شده بود که افرادی که با ترکیب این کلمات یه جمله با محتوای مربوط به "پیر بودن" ساخته بودن آهسته تر این مسیر رو طی کرده بودن. به عبارت دیگه سیستم 1 ذهن این افراد ناخودآگاه مفاهیم پیر بودن که در اثر ساخت جمله در ذهن ایجاد شده بود در راه رفتنشون منعکس کرده بود. اگر به نظرتون بعید یا عجیب میاد دهها نمونه مقاله و آزمایش دیگه هم وجود داره که همین مسئله رو نشون می ده.یه عنوان یه نمونه دیگه همه ما راجع به اینکه "پول آدم رو عوض می کنه" و "آدم هرچی پولدارتر می شه خسیس تر و خودخواهتر می شه" گفتیم و شنیدیم. در یه آزمایش دیگه به گروهی از افراد چند کلمه مرتبط با پول مثل "درآمد بالا" و غیره داده شده بود و از اونا خواسته شده بود که باهاشون جمله بسازن. و یا در آزمایشات مشابه دیگه ای به طور غیر مستقیم مفهوم پول رو در ذهنشون فعال کنن. مثلا در یک آزمایش گروهی از افراد در حین پاسخ به سوالات کاملا بی ربط مقابل یه کامپیوتر نشسته بودن که Screensaver روی صفحه چند اسکناس دلار رو نشون می داده که در آب شناور بودن. بعد میزان خودخواهی این گروه در معرض پول قرار گرفته رو با یه روش غیرمستقیم تست کردن. مثلا در یه آزمایش یکی از پرسنل لابراتوار به صورت عمدی یه بسته مداد از دستش میفتاد و خب اون فرد مورد آزمایش احتمالا سعی می کرد تا حدی در جمع کردن مدادها کمک کنه. بعد تعداد مدادهایی که فرد جمع کرده بود رو شمارش کرده بودن و نشون داده بودن که افرادی که قبلا غیرمستقیم مفهوم پول در ذهنشون فعال شده کمتر در جمع کردن مدادهای ریخته شده کمک کردن و تعداد کمتری مداد جمع کرده بودن.توی یه آزمایش مشابه، بعد از فعال شدن غیرمستقیم مفهوم پول در ذهن از فرد خواسته شده بود که دوتا صندلی از گوشه اتاق برداره و بذاره روبروی هم چون قراره که یکی از پرسنل باهاش یه مکالمه دوستانه داشته باشه و بیشتر باهاش آشنا بشه. بعد فاصله دو صندلی که توسط فرد چیده شده بودن رو اندازه گیری کرده بودن و نشون داده بودن که افرادی که در معرض پول قرار گرفته بودن به طور متوسط 38 سانتی متر دو صندلی رو دورتر از هم قرار داده بودن. در واقع با این آزمایشات به نوعی می شه گفت که فعال شدن غیر مستقیم مفهوم پول بطور ناخودآگاه فرد رو مستقل تر و خودخواهتر می کنه و افراد در این حالت تمایل بیشتری به فاصله گرفتن از دیگران و تنها بودن دارن! حالا ما موندیم اگر این آزمایشات رو روی افرادی که فاینانس می خونن انجام می دادن فاصله دوتا صندلی چقدر می شد؟!! برای من که نتایج این تحقیقات خیلی جالب و خوندنی بود.

یه آزمایش دیگه هم که خیلی توجهم رو جلب کرد این بود که از دو گروه افراد خواسته شده بود که به یک فرد دروغ بگن. در گروه اول از افراد خواسته بودن که از طریق ایمیل دروغ بگن و از گروه دوم خواسته بودن که از طریق تلفن دروغ بگن. بعد به این افراد گفته شده بود که از بین چند محصول مختلف یکی رو که ترجیح می دن انتخاب کنن. نکته جالب اینه که افرادی که از طریق ایمیل (یعنی با استفاده از انگشتان) دروغ گفته بودن عمدتا صابون دست و افرادی که از طریق تلفن دروغ گفته بودن دهان شویه رو بیشتر ترجیح داده بودن! یعنی ناخودآگاه احساس گناه ایجادشده به دلیل دروغ فرد رو به سمت نیاز به پاک کردن و شستشوی آلت گناه (!) سوق می ده. (اگه بخوایم یه گریزی به کربلا بزنیم این مطلب با بعضی از مفاهیم مذهبی مثل وضو و غسل توبه هم مرتبطه)

1- دلیل اهدای جایزه نوبل اقتصاد به این دو نفر یه تئوری در خصوص نحوه تصمیم گیری افراد در مواجهه با ریسک هست که به Prospect Theory شهرت داره و درواقع پایه اصلی رفتارشناسی مالی یا همون Behavioral Finance هست.

منبع